X
تبلیغات
رهام و ماهور و مامان و باباش - از بی اشتهایی تا شربت باریج

رهام و ماهور و مامان و باباش

می نویسم تا روزی که خودشون ادامه بدن

از بی اشتهایی تا شربت باریج

سلام طبق معمول برو بچز گ ر.......................................

(خوبین خوشین سلامتین زندگی براتون خوبه) با لهجه آبادانی بخونید.

چی بگم براتون از غذا نخوردن های آقا رهام دیگه عاجز شدم الان سه چهار روزی هست که آقا رهام غذا میل نکردن (قدیما وقتی یکی بهم می گفت بچم غذا نمی خورده بهش می گفتم این که غصه نداره هر وقت گشنش شد می خورده ولی حالا می فهمم که یعنی چی.

 وقتی بچه غذا نمی خورده: آدم عصبی میشه- کلافه می شه- روانی می شه- بی حوصله می شه- داد می زنه - مخش تعطیل می شه- وجدان درد می گیره . ...............................

این دو سه روز که رهام غذا نمی خورد خیلی ناراحت بودم از اون  ورم فرهاد یه خورده مریض شده بود به مدت سه هفته آلرژی خیلی اذیتش کرد تا اینکه بالاخره دیشب امونشو برید و با تهدیدهای من رفتیم دکتر پیش دکتر صمد روحی فرهاد خیلی خوشش میاد از این دکتره باور کنید بیشتر برای دیدن دکتر بود تا مداوای خودش آخه دکتره خیلی باحاله کلی واسه خودش سوژس.

خلاصه دکتر گفت چرا اینقدر دیر اومدی و دعواش کرد و ۹ آمپول و یه سروم براش نوشت گفت همین امشب باید سروم بزنی ما هم رفتیم درمانگاه رادان و یه یک ساعتی اونجا بودیم تا سروم تموم شد و رهامم کلی داد و بیداد و جیغ زد می خواست شلنگ سروم و بگیره باهاش بازی کنه کلا کلافه شده بود.

راستی داشتم از بی اشتهایی رهام براتون می گفتم : دیگه روانم پاک پاک شده بود مامان جونی آقا رهام یه پیشنهادی دادن که از شربت اشتها آور استفاده کنید . من هم رفتم داروخونه گفتم پسرم اشتها نداره چی کار کنم گفت خانوم ناراحت نباش یه شربتی هست به نام باریج که کاملا گیاهیه توش آهن و کلسیم و....................... داره برای اشتهای کودکه من هم یه دونه گرفتم و خوشحال اومد خونه نیم ساعت قبل از غذا باید بخورده بهش دادم و اون هم استقبال کرد آخه مزش انگار خیلی خوبه فکر کنم مزه رب انار میده من که نخوردم ولی از بوش احساس کردم مزه رب انار داره رهام که خیلی خوشش اومد و خورد .

کم کم اشتهای اقا رهام بهتر شده و اعصاب من هم ایضا

دیروز وقتی بیدار شد ساعت ۶:۳۰ بردمش پارک یه خورده سیب زمینی با روغن زیتون سرخ کردم و یه گوجه فرنگی هم خورد کردم براش با ظرف آبش رفتیم بیرون کل سیب زمینی ها رو با گوجه فرنگی خورد آخرش هم شاکی شده بود که چرا تموم شده بعد بردمش یه خورده سر سره سواری کلی حال کرده بود و بچه های دیگرو با دقت نگاه می کرد و بهشون می خندید.

تازه شامم خورد باورم نمی شد شربت باریج جواب داد.

می خوام چند تا از عکسایی که دیشب رفته بودیم پارک و براتون بزارم.

 

تو دلش داره ذوق میکنه نمی تونین ببینین.

 

اینم یه رهگذره که داشت رد می شد دید من دارم عکس میندازم اومد وایستاد به همین راحتی.

 

 اینجا هم رهام شاکی شده بود که چرا دیب دمینی تموم شده.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 10:6  توسط مامان رهام و ماهور  |